شاید برای همیشه
برای آوکه ساعاتمان را به دقیقه میشمرد
میرویم و باز ..
گشت رانخواهیم دید
می رویم ولی
باز شاید بگردیم
شاید برای همیشه مجبور باشیم
دلمان را
به پژواک صدای هم
خوش کنیم
ماهی تنهای تنگ بلور
برای آوکه ساعاتمان را به دقیقه میشمرد
میرویم و باز ..
گشت رانخواهیم دید
می رویم ولی
باز شاید بگردیم
شاید برای همیشه مجبور باشیم
دلمان را
به پژواک صدای هم
خوش کنیم
برای آوکه ساعاتمان را به دقیقه میشمرد
میرویم و باز ..
گشت رانخواهیم دید
می رویم ولی
باز شاید بگردیم
شاید برای همیشه مجبور باشیم
دلمان را
به پژواک صدای هم
خوش کنیم
گلی ز شاخه ی زمانه چیده ام
زمانه را بهانه ی ترانه دیده ام
ترانه را شادمانه ی دلی ندیده ام
ترانه ...
نت های ملودی قلب عاشق است
کلید صلح ملودی عارفانه ایت( کلید : به معنی کلید در موسیقی)
هدف رهایی از زمانه است
برای نبودن زمانه بهانه است
حال دگر زمانه اینست و بس
بیا برای بودنمان تپیدن قلب را بهانه کنیم
زیرا
خورشید ولایت او در شهر تابیده بود
و او بود که دنیای مهربانی را به مردم هدیه داد
درود و سلام بر خاتم انبیا محمد مصطفی(ص)
عید مبعث رو به همه تبریک می گم
می توانید..
دلتان را رهن دهید و بهای رهن را عشق و اجرت اجاره اش را شعف قرار دهید
آنگاه می فهمید حتینفس کشیدنتان همان عشق است
عشق به ..
زندگی
به هر کسی که دلت برای دیدنش می تپد
و اینگونه است که احساس می کنید..
دمی که فرو می برید عشق خود را تجدید
و بازی که بیرون می دهید عشق آنها را ترمیم
ساخته اید
کاش همه اینگونه زندگی می کردند
کاش...
...ودیگر هیچ مهم نیست ...
دیگر مهم نیست که آن کبوتر بال شکسته چگونه پرواز می کند
مهم نیست که مورچه ی ریز شن زار لانه اش را چگونه می سازد
مهم نیست که پاپا نوئل تنها برای بچه ها هدیه می آورد
مهم نیست که پزشک وقتی بیمار شد چه کسی اورا مداوا می کند
مهم نیست که آن مادر را چگونه در نگاه فرزندش تیر باران می کنند
مهم نیست که کودکی معصوم خوراک یک لاشخور می شود
مهم نیست که فرزندی خون آلود جلوی چشم خانواده اش به خاک می افتد
....
تنها مهم این است که..
چرا ظلم را از ظالم ، ستم را از ستمگر نمی گیرند
چرا کسی به فکر مظلومان عالم نیست
و چرا کسی جهانی را بی ظلم وخوابی را آرام به مردم هدیه نمی دهد
- کسی کبوتر بال شکسته را آب می دهد-
هنر مندی از جنس نور بودند.... آنها سراسر طلاتم
هنرمندی از جنس آفتاب طراح راه های شیرین شهادت
راستی اگر اینان نبودند آیا شهادت و یا حتی واژه ی مقدس شهید در واژه نامه معنایی داشت
شهادت!!
گفتگویی با سکوت
خلوتی با هیاهو
و پروازی در خیال است
آنها روح خدا را برای پیمودن این راه نسیه گرفتند
تلف می شود اما قدرش را نمی دانی
هدرش می دهی اما صرفه جویی نمی کنی
اما از روزنه ی وجودت وارد می شود
فرصت ها را به تو نشان می دهد اما ازاو رو بر می گردانی
او تنها همئدم همیشگی ات است که هیچ گاه رهایت نمی کنو و برایت سکوت اختیار نمی کند
تو را با خود می برد بدون آنکه تو بخواهی اما گاهی به همدم خود نفرین می کنی
وآن زمان، زمان انتظار است
پس ای منتظر درست انتظار بکش تا از دستش عصبانی نشوی
یک گام آمدم
سبزه ای در کنار پاهایم رویید وبا خود زیر لب زمزمه کردم : بار خدایا ! شکرت اگر منحرف می شدم این سبزه زیر پایم له می گشت.
گامی جلو آمدم
گنجشکی تیر خورده ای در کنار پاهایم افتاد و باز لب گشودم و گفتم :شکرت ! اگر قدمم را بد می نهادم عمر گنجشک به پایان میرسید او را برداشتم و بالش را بستم
به راه خود ادامه دادم این بار
گیمی به راست برداشتم و کمی چرخیدم تا دشت فراخ را نظاره کنماما شاهد له شدن علف هرزه ای در زیر پایم شدم ، پیش از این متوجه وجودش نبودم ولی
ای وای جان جانداری را بدون رخصت از جان آرین گرفتم کمی غمگین وآزرده شدم اما باز به راه خود ادامه دادم این بار پایم به خاری خورد و نقش زمین شدم
هر چند هرزه بود اما بیادم آورد زمانی را که آن علف را زیر پا له کردم
و خود نجوا کردم :
بار الها ! شکرت که این علف خاری داشت تا بدانم برای برداشتن هر قدم شکری کنیم که
می توانیم قدم بعدی را برداریم
اوه ...اوه ..چرا رفتی؟با من قهری کردی؟حالا بازی می کردیم... و او رفت...
امــاپیش از رفتنش از او قول گرفتم که شبی دیگر بیاید تا باهم بازی کنیم
می آمد اما مثل شب اول خوش نمی گذشت.. مثل همیشه سواری نمی داد و بـــــاز ،قول میداد
بازمی آمد .. بد قول نبود و باز
تاب تاب عباسی
و روزی پیش آمد که دیگر برای تاب بازی خوب نبود او را در آغوش کشیدم و به خاطر آن همه تاب بازیش بوسیدمش
آآآآآآآآ.....
کجایی قرص نقره گون
اوه من خواب بودم بازی چقدر خوب بود... یاد کودکیم افتادم
وباز تاب تاب
تنها خواب بودم
تنها خواب
و در بیداری هیچ نبود
فقط یک قرص نورانی که شبها مهمان ما بود و هیچ کس از او قول آمدن نمی گرفت